

اگر دقت انسان بالا رود بر نگاه خود پازل را جویا شود
شناسد او همی در درونش و برونش شعری
آنکه از تفکر و دقت زبینایی پر شود
شعر ماحصل نکته شود
نکته ماحصل پیرامون زشعر شود
شعر هم وسیله ای برای مفاهیم شود
آری رو به روند جلو بهبودی حاصل شود
به زقبل بهتر زاوضاع جهان
اگر در بر کوبیدن و یافتن شعر هم بذر شود
در این جهان اگر شعر هم مرحم شود
شاعرانه ای در بر جملات شعر هم هدف شود
هدف از بر درستی و نکته ها زبر آن شعر هم مقصود بهتر زملکوت اگر شود
آری روشنایی خلوت نشین دل هر عاشق راه رضایت هدف شود
...
حسام الدین شفیعیان


در مسیر رود بود سنگلاخ ها
رود زصخره زدو شد سیلاب ها
آرزویش به دریا رسیدن میرفت
در مسیر دریا چه بود سنگلاخ ها
رود گلالود شد از سنگ خاک گرفته
مدتی ماندو بو گرفت زسنگلاخ ها
سد او شدن تا به دریا نرسد
سد او که اندیشه دریا شدن ها
خروش او باران میگرفت
زسنگ شکستو شد همره دریاها
شاعر-حسام الدین شفیعیان


حکم مکنید حکم مکنید تا بر شما آنچنان حکم نشود آری
زیرا بدان طریق بر شما حکم شود زان که پیمانه پر کنید بر شما خواهند شمرد پیمود
و چنانچه خس بر چشم عیب بر خود اول زآن برداشته و آن را از برادر خود و دیگری برداشته
آنچه مقدس هست بر اهل فهم دهید و آنچه مقدس هست بر غیر اهل فهم نداده
زیرا فهم نکرده پایمال کرده و صد بر آن برگشته دریدن زآن
آری در حقیقت جستن کوبیدنو در فهم پذیری جستن
آری کلام خوب درون تبلور زیبا کلام خوب سنگ چرا برای خواستن بهتر دهد بهتر زآن
زتعلیمات بد گمراه کننده دوری جستن زتعلیماتی که میدهد حاصل مزرعه بر باد
زتعلیمات مطامع زمینی بر کلام حق خواستن زآن پیله ز گنج بر خود بستن
کذبه از تعلیم زبر آنچه سود هست تعلیم زبر مادیت طمع و سنگ دلی در کلام حق
زکذبه از خوردن بره ها و خوردن تعلیمات صحیح زبر دوان دوان زمین زتعلیمات غلط
زبر خواستن خود نه دیگری زنجیره شکستنو دریدن زقافله
زتعلیمات عمیق پر شدن زتعلیماتی که میخ وار بر سر نرود بلکه بر دل رود بر مغز آنچنان از دل
زریشه درست جان دادن نه ریشه بریدنو خانه ویران کردن
زتعلیمات غلط که بر منافع بافتند زآن ضد کتاب داستان ساختند
ضد کتاب و کلام با آنچه در این راه هست آزادی کلام
اما مثال الک تمیز دهند و مثال خواندن تمیز دهند زیرا دوستی آنست که دشمن کار خود کند
زیرا محبت بر دشمن ریشه دشمنی را درو کند
زیرا زنند زیر پایه اصل اجداد را تا مسیحا را زپادشاهی داوود درو کنند گویند داوود پادشاه معنای حقیقی نبوده هست
اگر دستشان رسد با خدا واحد زبر آنچه انجیل یوحنا گفته جنگ کنند یعنی مکاشفه و انجیل بر پازل انجیل متی و دیگر لوقا مرقس
هر چه شود حاصل درو کنند زیرا پر زنور نیستندو زتاریکی پر اما در این زمانه نوح انگیز بازی های زمینی
تطابق بر کتاب از افسانه های از روی کتاب معنای پادشاهی و معنای ورود پیروزمندانه و همه را درو کنند
آری مقامات منصبی خیمه شب بازی از مدال قهرمانی باختن
چه خوش هست آنکه در این مزرعه سنگ زیر بنای قوی شود
ساختمان بر آن بنا و زاویه میزان بر اهل حق جویان در تقسیم نور شوند
آری اینچنین هست تاریخها برای روزگاران این هست شرارت جهان جنگ خیر و شر و نور و تاریکی
...
حسام الدین شفیعیان

و چشمان خود بر آسمان دوخت گفت اینک پدر ساعت رسیده
جلال پسر و اینکه پسر جلال یابد و با آن کند جلال پدر را آشکار
تا تو ای خدای واحد بر اینکه عیسی را فرستادی بشناسند آنها
و کنم بر زمین آنچه جلال توست و کمال رسانم آن را
و حال همان جلال قبل آفرینش نزد تو داشتم ای پدر رسان به آنها
و آن محبت تو را برسانم بر آنها
و در کاملی هم بر آنها شود جلال پدر آشکارا
زیرا اینست که دانند آفرینش را
و شناسند پسر را در حقیقت امر آشکار
تا این جهان را از شرارت نجات دهیم
آری کلام را دشمن داشتند
آری چون من از این جهان نیستم
و نزد تو می آیم ای همه عشقو همه راه تو هست مهربانی و آشنا بر جهانی که پس زد در آنجا
و اینگونه بود آن زمان و بر تاریخها که زمین اینچنین هست و ملکوت الهی زیبا
چون کوله باری که ببرند زآنجا روز داوری و ملکوت الهی برای خوبان زیبا و برای تاریکی ها هولناک
...
حسام الدین شفیعیان
