حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

لوقا ۲۴

۱
پس در روز اول هفته هنگام سپیده صبح، حنوطی را که درست کرده بودندبا خود برداشته به‌سر قبر‌آمدند و بعضی دیگران همراه ایشان.
۲
و سنگ را از سر قبر غلطانیده دیدند.
۳
چون داخل شدند، جسد خداوند عیسی را نیافتند
۴
و واقع شد هنگامی که ایشان از این امر متحیر بودند که ناگاه دو مرد در لباس درخشنده نزد ایشان بایستادند.
۵
و چون ترسان شده سرهای خود را به سوی زمین افکنده بودند، به ایشان گفتند: «چرا زنده را از میان مردگان می‌طلبید؟
۶
در اینجا نیست، بلکه برخاسته است. به یاد آورید که چگونه وقتی که در جلیل بود شمارا خبر داده،
۷
گفت ضروری است که پسر انسان به‌دست مردم گناهکار تسلیم شده مصلوب گرددو روز سوم برخیزد.»
۸
پس سخنان او را به‌خاطرآوردند.
۹
و از سر قبر برگشته، آن یازده و دیگران را ازهمه این امور مطلع ساختند.
۱۰
و مریم مجدلیه ویونا و مریم مادر یعقوب و دیگر رفقای ایشان بودند که رسولان را از این چیزها مطلع ساختند.
۱۱
لیکن سخنان زنان را هذیان پنداشته باورنکردند.
۱۲
اما پطرس برخاسته، دوان دوان به سوی قبر رفت و خم شده کفن را تنها گذاشته دیدو از این ماجرا در عجب شده به خانه خود رفت.
۱۳
و اینک در همان روز دو نفر از ایشان می‌رفتند به سوی قریه‌ای که از اورشلیم به مسافت، شصت تیر پرتاب دور بود و عمواس نام داشت.
۱۴
و با یک دیگر از تمام این وقایع گفتگومی کردند.
۱۵
و چون ایشان در مکالمه و مباحثه می‌بودند، ناگاه خود عیسی نزدیک شده، با ایشان همراه شد.
۱۶
ولی چشمان ایشان بسته شد تا اورا نشناسند.
۱۷
او به ایشان گفت: «چه حرفها است که با یکدیگر می‌زنید و راه را به کدورت می‌پیمایید؟»
۱۸
یکی که کلیوپاس نام داشت درجواب وی گفت: «مگر تو در اورشلیم غریب وتنها هستی و از آنچه در این ایام در اینجا واقع شدواقف نیستی؟»
۱۹
به ایشان گفت: «چه چیزاست؟» گفتندش: «درباره عیسی ناصری که مردی بود نبی و قادر در فعل و قول در حضورخدا و تمام قوم،
۲۰
و چگونه روسای کهنه وحکام ما او را به فتوای قتل سپردند و او رامصلوب ساختند.
۲۱
اما ما امیدوار بودیم که همین است آنکه می‌باید اسرائیل را نجات دهد وعلاوه بر این همه، امروز از وقوع این امور روزسوم است،
۲۲
و بعضی از زنان ما هم ما را به حیرت انداختند که بامدادان نزد قبر رفتند،
۲۳
وجسد او را نیافته آمدند و گفتند که فرشتگان را دررویا دیدیم که گفتند او زنده شده است.
۲۴
وجمعی از رفقای ما به‌سر قبر رفته، آن چنانکه زنان گفته بودند یافتند لیکن او را ندیدند.»
۲۵
او به ایشان گفت: «ای بی‌فهمان وسست دلان از ایمان آوردن به انچه انبیا گفته‌اند.
۲۶
آیا نمی بایست که مسیح این زحمات را بیند تابه جلال خود برسد؟»
۲۷
پس از موسی و سایرانبیا شروع کرده، اخبار خود را در تمام کتب برای ایشان شرح فرمود.
۲۸
و چون به آن دهی که عازم آن بودندرسیدند، او قصد نمود که دورتر رود.
۲۹
و ایشان الحاح کرده، گفتند که «با ما باش. چونکه شب نزدیک است و روز به آخر رسیده.» پس داخل گشته با ایشان توقف نمود.
۳۰
و چون با ایشان نشسته بود نان را گرفته برکت داد و پاره کرده به ایشان داد.
۳۱
که ناگاه چشمانشان باز شده، او راشناختند و در ساعت از ایشان غایب شد.
۳۲
پس با یکدیگر گفتند: «آیا دل در درون مانمی سوخت، وقتی که در راه با ما تکلم می‌نمود وکتب را بجهت ما تفسیر می‌کرد؟»
۳۳
و در آن ساعت برخاسته به اورشلیم مراجعت کردند و آن یازده را یافتند که با رفقای خود جمع شده
۳۴
می گفتند: «خداوند در حقیقت برخاسته و به شمعون ظاهر شده است.»
۳۵
و آن دو نفر نیز ازسرگذشت راه و کیفیت شناختن او هنگام پاره کردن نان خبر دادند.
۳۶
و ایشان در این گفتگو می‌بودند که ناگاه عیسی خود در میان ایشان ایستاده، به ایشان گفت: «سلام بر شما باد.»
۳۷
اما ایشان لرزان وترسان شده گمان بردند که روحی می‌بینند.
۳۸
به ایشان گفت: «چرا مضطرب شدید و برای چه دردلهای شما شبهات روی می‌دهد؟
۳۹
دستها وپایهایم را ملاحظه کنید که من خود هستم و دست بر من گذارده ببینید، زیرا که روح گوشت واستخوان ندارد، چنانکه می‌نگرید که در من است.»
۴۰
این را گفت و دستها و پایهای خود رابدیشان نشان داد.
۴۱
و چون ایشان هنوز ازخوشی تصدیق نکرده، در عجب مانده بودند، به ایشان گفت: «چیز خوراکی در اینجا دارید؟»
۴۲
پس قدری از ماهی بریان و از شانه عسل به وی دادند.
۴۳
پس آن را گرفته پیش ایشان بخورد.
۴۴
و به ایشان گفت: «همین است سخنانی که وقتی با شما بودم گفتم ضروری است که آنچه درتورات موسی و صحف انبیا و زبور درباره من مکتوب است به انجام رسد.»
۴۵
و در آن وقت ذهن ایشان را روشن کرد تا کتب را بفهمند.
۴۶
و به ایشان گفت: «بر همین منوال مکتوب است وبدینطور سزاوار بود که مسیح زحمت کشد و روزسوم از مردگان برخیزد.
۴۷
و از اورشلیم شروع کرده، موعظه به توبه و آمرزش گناهان در همه امت‌ها به نام او کرده شود.
۴۸
و شما شاهد بر این امور هستید.
۴۹
و اینک، من موعود پدر خود را برشما می‌فرستم. پس شما در شهر اورشلیم بمانیدتا وقتی که به قوت از اعلی آراسته شوید.»
۵۰
پس ایشان را بیرون از شهر تا بیت عنیا بردو دستهای خود را بلند کرده، ایشان را برکت داد.
۵۱
و چنین شد که در حین برکت دادن ایشان، ازایشان جدا گشته، به سوی آسمان بالا برده شد.پس او را پرستش کرده، با خوشی عظیم به سوی اورشلیم برگشتند.
۵۲
پس او را پرستش کرده، با خوشی عظیم به سوی اورشلیم برگشتند.

دیوان اشعار حسام الدین-8


اگر دقت  انسان بالا رود بر نگاه خود پازل را جویا شود

شناسد او همی در درونش و برونش شعری

آنکه از تفکر و دقت زبینایی پر شود

شعر ماحصل نکته شود

نکته ماحصل پیرامون زشعر شود

شعر هم وسیله ای برای مفاهیم شود

آری رو به روند جلو بهبودی حاصل شود

به زقبل بهتر زاوضاع جهان

اگر در بر کوبیدن و یافتن شعر هم بذر شود

در این جهان اگر شعر هم مرحم شود

شاعرانه ای در بر جملات شعر هم هدف شود

هدف از بر درستی و نکته ها زبر آن شعر هم مقصود بهتر زملکوت اگر شود

آری روشنایی خلوت نشین دل هر عاشق راه رضایت هدف شود

...

حسام الدین شفیعیان

دیوان اشعار حسام الدین-7


در مسیر رود بود سنگلاخ ها

رود زصخره زدو شد سیلاب ها

آرزویش به دریا رسیدن میرفت

در مسیر دریا چه بود سنگلاخ ها

رود گلالود شد از سنگ خاک گرفته

مدتی ماندو بو گرفت زسنگلاخ ها

سد او شدن تا به دریا نرسد

سد او که اندیشه دریا شدن ها

خروش او باران میگرفت

زسنگ شکستو شد همره دریاها

شاعر-حسام الدین شفیعیان

دیوان اشعار حسام الدین-6

حکم مکنید حکم مکنید تا بر شما آنچنان حکم نشود آری

زیرا بدان طریق بر شما حکم شود زان  که پیمانه پر کنید بر شما خواهند شمرد پیمود

و چنانچه خس بر چشم عیب بر خود اول زآن برداشته و  آن را از برادر خود و دیگری برداشته

آنچه مقدس هست بر اهل فهم دهید و آنچه مقدس هست بر غیر اهل فهم نداده

زیرا فهم نکرده پایمال کرده و صد بر آن برگشته دریدن زآن

آری در حقیقت جستن کوبیدنو در فهم پذیری جستن

آری کلام خوب درون تبلور زیبا کلام خوب سنگ چرا برای خواستن بهتر دهد بهتر زآن

زتعلیمات بد گمراه کننده دوری جستن زتعلیماتی که میدهد حاصل مزرعه بر باد

زتعلیمات مطامع زمینی بر کلام حق خواستن زآن پیله ز گنج بر خود بستن

کذبه از  تعلیم زبر آنچه سود هست تعلیم زبر مادیت طمع و سنگ دلی در کلام حق

زکذبه از  خوردن بره ها و خوردن تعلیمات صحیح زبر دوان دوان زمین زتعلیمات غلط

زبر خواستن خود نه دیگری زنجیره شکستنو دریدن زقافله

زتعلیمات عمیق پر شدن زتعلیماتی که میخ وار بر سر نرود بلکه بر دل رود بر مغز آنچنان از دل

زریشه درست جان دادن نه ریشه بریدنو خانه ویران کردن

زتعلیمات غلط که بر منافع بافتند زآن ضد  کتاب داستان ساختند

ضد کتاب و کلام  با آنچه در این راه هست آزادی کلام

اما مثال الک تمیز دهند  و مثال خواندن تمیز دهند زیرا دوستی آنست که دشمن کار خود کند

زیرا محبت بر دشمن ریشه دشمنی را درو کند

زیرا  زنند زیر پایه اصل اجداد را تا مسیحا را زپادشاهی داوود درو کنند گویند داوود پادشاه معنای حقیقی نبوده هست

اگر دستشان رسد با خدا واحد زبر آنچه انجیل یوحنا گفته جنگ کنند یعنی مکاشفه و انجیل بر پازل انجیل متی و دیگر لوقا مرقس

هر چه شود حاصل درو کنند زیرا پر زنور نیستندو زتاریکی پر اما در این زمانه نوح انگیز بازی  های زمینی

تطابق بر کتاب از افسانه های از روی کتاب معنای  پادشاهی و معنای ورود پیروزمندانه و همه را درو کنند

آری مقامات منصبی خیمه شب بازی از مدال قهرمانی باختن

چه خوش هست آنکه در این مزرعه سنگ زیر بنای قوی شود

ساختمان بر آن بنا و زاویه میزان بر اهل حق جویان در تقسیم نور شوند

آری اینچنین هست تاریخها برای روزگاران این هست  شرارت جهان جنگ خیر و شر و نور و تاریکی

...

حسام الدین شفیعیان

دیوان اشعار حسام الدین-5

و چشمان خود بر آسمان دوخت گفت اینک پدر ساعت رسیده 

جلال پسر و  اینکه پسر جلال یابد و با آن  کند  جلال پدر را آشکار 

تا تو ای خدای واحد بر اینکه عیسی را فرستادی بشناسند آنها

و کنم بر زمین آنچه جلال توست  و کمال رسانم آن را

و حال همان جلال  قبل آفرینش نزد تو داشتم ای پدر رسان به آنها

و آن محبت تو را برسانم بر آنها

و در کاملی هم بر آنها شود جلال پدر آشکارا

زیرا اینست که دانند آفرینش را

و شناسند پسر را در حقیقت امر آشکار

تا  این جهان را از شرارت نجات دهیم

آری کلام را دشمن داشتند

آری چون من از این جهان نیستم

و نزد تو می آیم ای همه عشقو همه راه تو هست مهربانی و آشنا بر جهانی که پس زد در آنجا

و اینگونه بود آن زمان و بر تاریخها که زمین  اینچنین هست و ملکوت الهی زیبا

چون کوله باری که ببرند زآنجا روز داوری و ملکوت الهی برای خوبان زیبا و برای تاریکی ها هولناک

...

حسام الدین شفیعیان