و بدان جا در آن قرار ز جمع شدن باغی که در آن بدانجا جمع شدن
و یهودا که میدانست آنجا بارها زانجمن با آنها جمع شدن
و رفت محل آن گفت آنها با سلاح و مشعل زآنجا آمدند بهر دستگیری او
و عیسی دانسته و گفت که را میطلبید اینگونه با خشم و غضب زدستگیری آنجا
و گفتند عیسی ناصری را میطلبیم او کجاست
گفت خودم هستم با آنها کاری نداشته باشید اینجا
نرمک نرمک به جلو باز هم شک کردند گفتند یهودا بوسه ای بر او زد که بدانند که او هست عیسی
شمعون زاینکه استاد ببرند ناراحت دست بر شمشیر برد تا نگذارد ببرند استاد
درگیری بالا گرفتو زد یکی بر یک آنها و گوش یک ببرید از آنها
و عیسی گفت شمعون غلاف کن پطرس آیا این نیست همان راهی که پدر داند به چه راه بر جام ننوشم در این راه شهادت را
و بردند به محل خیمه شب بازیها آن محل جمع شدن سران ظلم در آنجا
و پیراهن چاک دادن و پاره کردن پیراهن یک مثل نفهمیدند غیر چاک دادن لباس خود بر سخنان عیسی
و آن خشم و خشونت پطرس زترس افتاد در آنجا گفت زنی شناسم او را و دیگری او هست حواری عیسی
انکار زآن و سه بانگ خروس یاد از حرف استاد در انکار
و جماعت زاو را مصلوب و دیگری که مجرم واقعی مصلوب نه کنید عیسی مصلوب
زیرا تمایل زنجات زریش سفیدان داشتند در استقلال فکری زآنها فکر میداشتند
که چگونه نجات دهنده خود مصلوب هورا هورا کنند بر آنها که کنند برده زخود آنها را در آنجا
...
حسام الدین شفیعیان
![]()
پس پیلاطس زخشم گرفته عیسی تازیانه بر او زدند آنجا
و نیروهایش گرفته و خار بافته از تاج بر لباس ارغوانی بر تن عیسی
و سلام تمسخر آمیز و سیلی قهر آمیز زدند بر عیسی
اما آن پیلاطس گفت من ندیدم عیبی در او تا کنم او را محکوم
و چون او بدید گفت اینک این انسان چه میگویید شما در جمع شدنتان آنجا
گفتند او خود را پسر خدا مینامد و برگرفته او را مصلوب کنید زودتر چون بودند بر خشم در شیطان
و او را به کناری در قصر گاه گفت تو اهل کجایی بمن بگو در آنجا
آیا نمیدانی که قدرت دارم زصلیبت کنم یا آزاد
و عیسی گفت تو قدرت زمینی داری نه از بالا
و ای از آن که مرا کرد به تسلیم اینجا
و بدو پیلاطس گفتند مگر دوست قیصر نیستی
و اگر زرسم او نروی دوست او همی نیستی
و گفت اینک پادشاه شما گفتند بر ما نیست غیر قیصر پادشاه
و بردند او را به جایی معروف به جلجتا جمجمه تا مصلوب کنند اینک عیسی
و گفتند ننویس ای پیلاطس بر او پادشاه
تقصیر نامه ای زاو رسم زصلیب آنجا
و تقسیم جامه او آن جامه خونین او
بر بین خود از لباس او قرعه آنجا
و گفت در بالای صلیب تشنه ام
پس اسفنج زتر زسرکه در آنجا
زنیزه زبالا بردند تا تر کند لب عیسی
و همانطور که نگاه بر آنجا
سر خود بالا و گفت تمام شد عیسی
سر پایین زتصلیب عیسی
و تسریع زود کشتن کردند
و ضربات شکستن پای دو مصلوب دیگر آنجا
چون بدو رسیدند دیدند تمام کرده عیسی
نیزه بر پهلو تا یقین کنند مرده عیسی
و خون و آب فواره زد آنجا
و هیچ یک از استخوان هایش نشکست عیسی
و دردو رنج مسیر و شکنجه و صلیبو میخ و تاج بر عیسی
و محل دفن و قبر گذاردند پیکر خونین عیسی
...
حسام الدین شفیعیان

آمد آن زن نجات یافته در کنار قبر دید سنگ کناری رفته
آن زنی که از بهر رهنمایی او قدیس چو راه خوبی رفته
آمده گفت که نیست عیسی او را کجا یابیم کجا هست عیسی
و او آیا کجا گذارده شده هست چون نیست آنجا
دو شاگرد دوان دوان زآنجا
و بدانجا بود که فهمیدند او برخاسته
و آن زن بود همانجا گریان
و دو فرشته دید و که در آنجا بودند و زانجا که برگشتو بدید مردی را
گفت ای باغبان تو ندیدی عیسی
و صدایش کرد ای مریم و او گمان برد که او هست باغبان
و بدان ملتفت شد که او هست عیسی
و بدانجا که در آن ایام زترس جمع حواریون از یهودیان در یک جا
و زمیانشان شد پیدا سلامی کرد بر آنها
ز زخمو زمصلوبیتش در نشان زخود داد به آنها عیسی
شادو مسرور زالتفات که او هست عیسی گشتند زدور استاد خود جمع آشنا
و بعد آن بر توما که گفت بینم او و رد آن زخمها دست گذارم بر او تا مطمئن شوم که او عیسی هست
و دید و دست بر زخم گذاشت از بر نشان که بدانند هست عیسی
و به او گفت که دیدی که من هستم عیسی لیکن یک نکته بدان در این راز در آنجا
که خوشا بر کسی که درون یقین کند و بداند به ایمان قوی پر که نادیده بداند عیسی
آری این روزگاران بود در آن زمان آنجا
...
حسام الدین شفیعیان

نمودار همی گشت کنار دریا
در میان یاران خود شد پیدا
جمع یاران همی جمع بودند
صبح زیبای کنار دریا
یاران نشناختند او را
گفت طعامی هست بینتان آیا
راه قلاب و به ماهی زدریا تور را
بر گرفتند همی ماهی زخوراک از دریا
یار خود را به دریا انداخت
و آتشو نان کنار ساحل
ماهی آوردندو نشستند کنارش چون او دانستند که او هست عیسی
مرتبه سوم از بین شاگردان پیدا
به شمعون بگفتا بگفت استاد دوست میدارم تو را
گفت خوراک ده مثالی آشنا
گفت مرا دوست داری ای شمعون و گفت بلی
گفت مثالی باز آشنا
و گفت آری دوست داری و بدان تو را در این راه
ببرند به جمع شهدا و یاران که در این راه راهی هست برای تاریخ دنیا
و اینچنین بود آن روزگاران
...
حسام الدین شفیعیان

شام آخر، آخرین وعده غذایی عیسی با ۱۲ حواری خود در اورشلیم قبل از مصلوب شدنش است. آن را در هر چهار انجیل متعارف روایت کردهاند؛ همچنین نامه اول به قرنتیان هم به شام آخر اشاراتی دارد.[۴۸][۱۹۶][۱۹۷] در این شام، عیسی پیشبینی میکند که یکی از حواریونش به او خیانت خواهد کرد. هر ۱۲ حواری میگویند که قصد خیانت به عیسی را ندارند، اما او تأکید میکند خائن یکی از افراد حاضر است.[۱۹۸] متی و یوحنا، یهودا را شخص مورد نظر عیسی میدانند.[۴۸][۱۹۶][۱۹۸]
در اناجیل همنوا، عیسی نانی را برداشته و آن را چند تکه میکند؛ سپس آن را به حواریون خود میدهد و میگوید «این است بدن من که در راه شما فدا میشود. این را به یاد من بهجا آورید.» بعد از شام، جام شرابی را به آنها میدهد و ذکر میکند که «این پیاله، نشانهٔ پیمان جدید خداست که با خون من مهر میشود، خونی که جهت نجات دادن شما ریخته میشود.»[۴۸][۱۹۹] هفتآیین عشای ربانی مسیحیت برپایه اینها شکل گرفتهاست.[۲۰۰] اگرچه انجیل یوحنا اشارهای به بخش نان و شراب نمیکند، اما بیشتر محققان قبول دارند باب ششم این انجیل (از ۲۲ تا ۵۹) مفهومی ربانی دارد و دارای همخوانی با روایات همنوا و نوشتههای پولس دربارهٔ شام آخر است.[۲۰۱]
در هر چهار انجیل، عیسی پیشبینی میکند تا قبل از طلوع آفتاب و بانگ خروس، پطرس سه مرتبه او را انکار خواهد کرد.[۲۰۲][۲۰۳] در لوقا و یوحنا، این پیشگویی در زمان شام انجام میشود و در متی و مرقس بعد از آن؛ همچنین عیسی پیشگویی میکند که همه حواریونش او را تنها خواهند گذاشت.[۲۰۴] انجیل یوحنا تنها انجیلی است که میگوید عیسی پاهای حواریونش را بعد از شام شست.[۲۰۵] همان انجیل یک موعظه طولانی از عیسی را روایت کردهاست که در آن عیسی پیروانش (به غیر از یهودا) را برای رفتن خود آماده کند. بابهای ۱۴ تا ۱۷ انجیل یوحنا به سخنرانی وداع معروف است و اهمیت به خصوصی در مسیحشناسی دارند.[۲۰۶][۲۰۷]
مطابق روایات همنوا، عیسی و پیروانش به باغ جتسیمانی میروند، جایی که عیسی دعا میکند «ای پدر! این جام رنج و زحمت را از مقابل من بردار» و چنان از کشمکش روحی عذاب میکشد که «عرقش نظیر قطرههای درشت خون بر زمین میافتد.» بعد، یهودا به همراه گروهی مسلح که توسط کاهنان اعظم، کاتبان و ریشسفیدان فرستاده شدهاند، سرمیرسد. یهودا عیسی را میبوسد تا افراد او را بشناسند و آنان نیز عیسی را دستگیر میکنند. در تلاش برای جلوگیری از دستگیری، یکی از شاگردان عیسی که نامش ذکر نشده، با شمشیر گوش یکی از حاضران را میبرد. پس از دستگیری عیسی، شاگردانش به اختفا میروند و زمانی که از پطرس دربارهٔ عیسی سؤال میشد، سه مرتبه انکار میکند که او را میشناسد. بعد از انکار سوم، پطرس بانگ خروس را میشنود و پیشگویی عیسی را به خاطر میآورد؛ سپس «زارزار اشک میریزد.»[۲۰۸][۲۰۹][۲۰۲]
در یوحنا، عیسی برای خلاصی از مصلوبشدن دعا نمیکند، بلکه این انجیل او را بهگونهای مینمایاند که ضعفهای انسانی بر او تأثیری ندارند.[۲۱۰] افرادی که به دنبال دستگیری عیسی آمدهاند، سربازان رومی و نگهبانان معبد هستند.[۲۱۱] در یوحنا، یهودا عیسی را نمیبوسد بلکه عیسی شخصاً هویت خود را فاش میکند و زمانی که چنین میشود، سربازان و افسران بر روی زمین میافتند. در این انجیل، آن حواری که با شمشیر خود گوش یکی از آنها را میبرد، پطرس است و عیسی پس از آن از وی میخواهد دست نگه دارد.[۲۱۲]
بعد از دستگیری، عیسی را به سنهدرین، یک محکمه یهودی، میبرند.[۲۱۳] روایات اناجیل دربارهٔ جزئیات محاکمه او با هم متفاوت هستند.[۲۱۴] در متی، مرقس و لوقا عیسی را به خانه کاهن اعظم، قیافا، میبرند و عیسی آنجا مورد تمسخر و ضرب و شتم قرار میگیرد. صبح بعد، کاهنان اعظم و علمای دین یهود محکمهای تشکیل داده و عیسی را احضار میکنند.[۲۱۵][۲۱۶][۲۱۷] مطابق یوحنا، اول عیسی را به منزل پدر قیافا و بعد نزد کاهن اعظم میبرند.[۲۱۵][۲۱۶][۲۱۷]



